تبليغاتX
لیلا دوستت دارم

خاطره ها

وقتی از غربت ایام دلم می گیرد

 

مرغ امید من از شدت غم می میرد

 

 

دل به رویای خوش خاطره ها می بندم

 

باز هم خاطر تو دست مرا می گیرد

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 12:46 | یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 •

لیلا از تو می نویسم

می نویسم گذر ثانیه ها را

از تو...

مینویسم

سفر کودکیت را به خزان.

مینویسم

سراین کوچۀ دور...

ایستاده کسی چشم به راه.....

مینویسم

روشنایی همه جا هست ولی

روز من بی تو شب است.

مینویسم

دل من تنگ شده...

مینویسم

تو فراموش بکن

بدیهایم را...

و به یاد آر که من

خوب هم بوده ام انگار...

ولی بی بها بوده و کم.

مینویسم اما

تو کجا میدانی...؟

نامه هایم را ز کجا می خوانی....!


!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 12:27 | چهارشنبه بیستم مرداد 1389 •

عشق یعنی

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 12:25 | چهارشنبه بیستم مرداد 1389 •

بوسه

بوسه يعني لذت دلدادگي 

                              لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه آغازي براي ما شدن  

                                 لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان

                                      بوسه يعني عشق من با من بمان . . .

 

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:58 | جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 •

یه دنیا دلم گرفته

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:57 | جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 •

دلتنگي هايم


براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است

 

تويي که تصور حضورت سينه بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند

 

در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم

 

اي کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کرد

 

 تا مثل باران هر صبح برايت شعري مي سرودم


آن گاه زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي شدم

 

و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم


اي کاش باد بودم و همه عصر را در عبور مي گذراندم

 

تا شايد جاده اي دور هنوز بوي خوب پيراهنت

 

را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باش

 

که مرهمي شود براي دلتنگي هايم

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 16:49 | دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 •

عاشقانه

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 11:51 | سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 •

نوشته

صدای آشنایی از دور به گوش میرسد


گویی صدای پای رهگذر است


رهگذری که سالها به سویم می آید و هرسال این روزها

از من عبور می کند


غریبه ای که گویی آشناست


هرچه می اندیشم گویی جایی او را دیده ام


...چشمانش ، نگاهش از جنس نگاهیست که سالها مرا


نه ، نه


...باور نمیکنم


یعنی او مرا می خواند!؟


صدایش چه آشناست


و قصیده ای که می خواند


گویی جایی آنرا نوشته ام


بگذریم


غریبه ای
...باور نمیکنم


یعنی او مرا می خواند!؟


صدایش چه آشناست


و قصیده ای که می خواند


دوستت دارم فرهاد جانم
!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 11:36 | سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 •

غربت

 

آنگاه که ابرهای تیره غربت بر دلم سایه می افکند٬ آنگاه که سرمای فراغ و دوری از تو تا مغز استخوانم رسوخ می کند٬ آنگاه که در شب تاریک تنهایی یارای نفس کشیدنم نیست٬ آنگاه که ریشه وجودم در کویر سوزان غفلت می خشکد... نام زیبای تو٬ یاد شیرین تو و خاطره دل انگیز تو ابرهای تیره را به کناری می راند و خورشید عشق را نمایان می سازد٬ سرمای سخت فراغ را به گرمای دلپذیر وصال مبدل می کند٬ هوای تازه را در رگهایم جاری می سازد٬ و سر سبزی و شادابی را به وجودم باز می گرداند. برای همیشه با من بمان.

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:51 | چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 •

نوشته

برای همه ی زندگیم می نویسم...


من و تو با هم آغاز شدیم با هم نیز خواهیم پایان گرفت٬

آری دوست داشتن زیباست

آری با هم بودن زیباست

آری من و تو ما شدیم

عاشقی زیبا شدیم

یادت هست آمدی و گفتی که بی تو من نیست می شوم٬

یادت هست که گفتی تا همیشه با تو می مانم٬

یادت هست که گفته بودی عشقه من تنهایم نذاری٬

آه چه زیبا بود با هم بودنمان

آه چه زیبـــــــا بود با هم بودنمان

چه روزایی که می گفتی تو نباشی میخوام دنیا نباشه

چه روزایی که با نبود من اشکها ریختی

چه زیبا بود روزهایی که میگفتی دوستت دارم

چه زیبا بود روزهایی که گفتی به همه بگو که دوستت دارم

آه چه زیبا بود لحظه هایمان

آه چه زیبــــــــا بود لحظه هایمان

کجایند دوستت دارم هایت؟

کجایند عشق من عاشم باش گفتن هایت؟

کجایند آن همه حرفهایی که میگفتی شیلایه من کنارم باش؟

کجایند آن اشک هایی که از دوری من میریختی؟

آه چه زیبا بود زندگی با تو

آه چه زیبــــــــا بود زندگی با تو

حال من و تو ما نیستیم

اشکهایت برای من نیست دیگر

دوستت دارم را به شیلایه خودت نمیگویی دیگر

اینکه میگفتی نباشی من نیستم چه شد پس؟

چرا با اون صدای آرام و مهربانت صدایم نمیکنی دیگر؟

چه اشکهایی من در فراق تو ریختم

یادت هست که میگفتی زلیخای منی؟

آری زلیخای تو دیگر توان دیدن ندارد

نمیخواهی ببینی از دوریت چه بر من گذشته؟

چه بگویم از این دل شکسته

چه بگـــــــویم از این دل شکسته

این رسم دنیاست که من و تو ما نشدیم

شاید اشتباه من بود که من و تو ما نشدیم

شاید تو.....

من و تو ما نشدیم اما عشق من ماندی
!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:47 | سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389 •

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم



شرم از گفتن



حسرت از نگفتن



خاطره هاي سنگين در عبور



از لحظه هاي تلخ غم



وچه سخت است رفتن...



آغوش آسمانم بدون ماه



در حسرت يك نگاه



كه بگويمت با چشمانم



دوستت دارم



دهان باز و زبان سنگين



چقدر اين كلام به بغض فرو برده ام



خواهش دل



تن تب دارم



والتماس به زبان سنگين



كه بگويمت



دوستت دارم



گام هايت سنگين



زمان نفس...نفس ميزند زير گام هايت



التماس يك نگاه شدي



كه بگويمت



دوستت دارم



چه سخت است ياد ناگفته هاي زيبا



بجا ماندن يك دل شيدا



عشق در غباري نا پيدا



در حسرت يك كلام آشنا



كه بگويمت



دوستت دارم



پس نگاه كن



وگوش بده به من



كه بگويمت



دوستت دارم
!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:41 | سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389 •

بوسه یعنی

بوسه یعنی وصله ی شیرین دو لب...

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق...

بوسه یعنی لذت دل دادگی...

لذت از شب . لذت از دیوانگی...

بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق...

طعم شیرینی به رنگ سادگی...

بوسه یعنی آغازی برای ما شدن...

لحظه ی با دلبری تنها شدن...

بوسه سرفصله کتاب عاشقی...

بوسه رمز وارد دلها شدن...

بوسه آتش می زند بر جسم و جان...

بوسه یعنی عشق من با من بمان

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 10:53 | سه شنبه هفدهم فروردین 1389 •

قسم

قسم به ان ستاره ها                                     كه لحظه لحظه با من است

قسم به موج اشك چشم                                كه غم گرفته قلب خسته ام

تو اخرين گلا يه اي                                      تو اخرين تبسمي

چه عا شقانه ديدمت!                                    چه عاشقانه خواندمت!

اگر گل اميد تو                                              دوباره باز بشكند

تمام لحظه هاي من                                       پر از ستاره مي شود

صداي خنده هاي من                                     به جاي كهكشاني ات

                        غزل غزل سروده مي شود.

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 10:38 | سه شنبه هفدهم فروردین 1389 •

عشق شیرین من

عشق شیرین من لیلا 

در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم

می دانم كه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم

در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیست

می خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی

بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان

 تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم

 دریچه ی نگاهت را به روی من مبند مگذار تا نگاههای محبت آمیزت انتها یابد

بگذار تا با دلی سیر به تماشایت نشینم و از عمق نگاهت سیراب شوم

تو در پاسخ به عشقم همیشه سكوت را اختیار كردی

 و هرگز به خود اجازه ندادی كه از لبانت شكوفه های عشق و محبت بیرون بیاید

 و بوی عطر خوش آنان مرا مدهوش كند

ای رویای دیرینه ی من بگذار روییدن نرگس را در نگاهت ببینم

بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زیر این باران زیبا خود را سیراب نمایم

بگذار تا برگهای خسته ی پاییزان به رقص عاشقی در بیایند

 تو را قسم به مقدسات عالم که بگذار کویر دلت به دریا راهی یابد

بگذار برایت همچون زلیخای یوسف باشم

بگذار تا جاودانگی عشق را در خود ببینم

بگذارتا صدف دریای دل من باشی

كه مروارید درونش برایم درخشش عشق زیبای تو را داشته باشد

می خواهم در كنار تو به اوج ابرها برسم

 ای ستارگان آسمان همه بدانید و راز مرا همیشه با خود همراه سازید

 که من او را چگونه دوست داشتم

 ای آفتاب عالم تاب بدان که همچون تو همیشه سوزان و پر نور بودم

 اما هیچگاه ابر غرور و تکبر او نگذاشت تا انوار طلایی خود را بر او بگسترانم 

عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشید

پس پذیرای آن باش و پرده ی بی مهری را بر روی آن مكش

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 10:36 | سه شنبه هفدهم فروردین 1389 •

عشق يعني

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني ، آه شبان

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 10:33 | سه شنبه هفدهم فروردین 1389 •

تعهد

تعهد واقعي، يک حلقه‌ي ازدواج ، عقدنامه يا سند ازدواج يا سال‌هايي نيست که با يکديگر زندگي کرده‌ايد بلکه رفتار شماست در تک تک روزهاي زندگي‌تان با فردي که دوستش داريد.

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:5 | جمعه ششم فروردین 1389 •

عشق و عاشقي هاي دوران نامزدي

عشق و عاشقي هاي دوران نامزدي

نامزدي

دوران نامزدي مي‌تواند در تمامي لحظه‌هاي زندگي آينده ، پايه‌هاي محکمي براي شما بسازد تا به وسيله‌ي آن پايه‌ها، بتوانيد با مشکلات زندگي، دست و پنجه نرم کنيد.

 

کسب آگاهي در دوران نامزدي

دوران نامزدي، به عنوان شيرين‌ترين و خاطره‌انگيزترين دوران زندگي هر زوجي است. در اين دوران، دو طرف مي‌توانند با روحيه‌ها، خصوصيت‌ها، اخلاق‌ها، نگرش‌ها، باورها و توقع‌هاي يکديگر تا حدودي آشنايي پيدا کنند و در مواردي نيز به توافق برسند. اين توافق‌ها، در نتيجه‌ي تبادل‌نظر و ارائه‌ي نقطه‌‌نظرها در زمينه‌ي مسائل مختلف حاصل مي‌شود. يکي از بهترين توصيه‌ها براي زوج‌ها در دوران نامزدي، اين است که تا حد امکان، وقت خود ار با خانواده‌ي همسر آينده‌شان بگذرانند. توجه به نوع برخورد پدر و مادر نامزدتان با يکديگر، هم‌چنين برخورد آنان با فرزندان‌شان (به‌خصوص همسر آينده‌تان) اطلاعات زيادي به شما مي‌دهد. اگر پسر يا دختر در خانواده‌اي پر از مهر و محبت و شاد و پويا رشد کرده باشد ، براي همسرش خوشبختي را به ارمغان مي‌آورد.

در دوران نامزدي دو طرف مي‌توانند با روحيه‌ها، خصوصيت‌ها، اخلاق‌ها، نگرش‌ها، باورها و توقع‌هاي يکديگر تا حدودي آشنايي پيدا کنند و در مواردي نيز به توافق برسند.

اين نظريه را کنار بگذاريد که همسر آينده‌ي شما به طور کامل با آن‌چه اکنون در خانواده‌اش مشاهده مي‌کنيد ، فرق خواهد کرد. افراد همان گونه که تربيت شده‌اند ، رفتار مي‌کنند. البته بايد متذکر شد که افراد شخصيت ثابت و مطلقي ندارند اما اين تغييرها بيشتر در سال‌هاي آينده‌ رخ خواهد داد. مي‌توانيد به‌طور کامل مطمئن باشيد که نظريه‌ها ، نگرش‌ها، اخلاق و سبک زندگي که همسر شما در آن رشد يافته ، بخشي از ارتباطي مي‌شود که شما در سال‌هاي‌ آينده، پيش رو خواهيد داشت. بنابراين شباهت‌ها، تضادها و در کل، کسب هر گونه آگاهي، باعث استحکام و تداوم زندگي آينده مي‌شود.

نامزدي

تعهد به خود و همسر آينده‌تان در دوران نامزدي

با طي شدن دوران نامزدي و آغاز زندگي مشترک، هر يک از زوج‌ها بايد همواره اين جمله را در نظر داشته باشند که: «من خود را براي زندگي، آماده و همسر خود را انتخاب نموده‌ام. از حالا به بعد ، تنها هدف من بايد شاد کردن همسري باشد که انتخابش کرده‌ام و او مرا دوست دارد...» بنابراين من قول مي‌دهم:

- او را هميشه آن‌گونه که هست، دوست بدارم و هرگز از او نخواهم فردي باشد که نيست.

- خودم را دوست بدارم زيرا هر چه خودم را بيشتر دوست داشته باشم، عشق بيشتري مي‌توانم نثار او کنم.

- به احساس‌هاي او  توجه کنم و بدون قضاوت کردن، به سخنانش گوش فرا دهم.

- به اين حقيقت که فکرها و عقيده‌هاي او شايد با من تفاوت داشته باشد ، احترام بگذارم اما از حقيقت و ارزش او همان‌قدر دفاع کنم که از مال خودم دفاع مي‌کنم.

- تحسين، احترام و قدرداني از او را به‌عنوان انسان، بر زبان آورم و نشان دهم.

- به نياز روحي و جسمي او براي نزديکي بيشتر به او، توجه نشان دهم.

- به احساسات خودم توجه و به آنها افتخار کنم و آنها را با او سهيم شوم.

- با او همچون مهم‌ترين فرد زندگي‌ام رفتار کنم چون او مهم‌ترين فرد زندگي‌ام است.

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:1 | جمعه ششم فروردین 1389 •

ســـــــــــــــــــــــال نو مبــــــــــــارک
___ســــــــــــــــال نو مبـــــــــــــــارک
____ســـــــــــال نو مبـــــــــــــــارک
_____ســــــال نو مبــــــــــــــارک
______سـال نو مبــــــــــــــارک
_______سال نو مبـــــــــــارک
________سال نو مبــــــــارک
_________سال نو مبــــارک
__________سال نو مبـارک
___________مبـــــــــارک
____________ مبارک
_____________مبارک
______________

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 18:53 | یکشنبه یکم فروردین 1389 •

امروز بعنوان یکی از بهترین

 روزهای زندگی من و لیلا ثبت شد.....

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 20:0 | پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 •

من و تو در روزگاری با هم بودیم که نفس ها زندگی رو از آدمها می بریدند
در دریای زندگی غرق شدن
مفهومی به سادگی لبخند یک قاصدک
مفهومی به زیبایی تو داشتند
شیرینی شراب در روزگار ما همانند بوسه ای بود که از تو ستاندم
اما هم اکنون .........

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 19:13 | شنبه بیست و دوم اسفند 1388 •

من در تو پنهانم

باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من

 از من به من نزدیکتر تو از تو به تو نزدیکتر من

 باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داریم

 تا در عبور از کوچهء عشق بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را

هرجای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها

 من با توام هرجا که هستی حتی اگر با هم نباشیم

 حتی اگر یک لحظه یک روز  با هم در این عالم نباشیم

 این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه دل

 باور نکن تنهاییت را من باتوام منزل به منزل....

مثل کشیدن کبریت در باد

دیدنت دشوار است

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

میکشم

آخرین دانه ی کبریتم را درباد

هرچه باداباد

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 10:52 | جمعه بیست و یکم اسفند 1388 •

آرزو


بيشتر از آنچه که تصور ميکني دوستت دارم و


بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم


بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.


عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي


جز تاريکي و سياهي ندارد!


دوستت دارم چونکه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،


دوستت دارم چونکه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!


تنها آرزويم اين است که تا آخرين لحظه زندگي ام در کنارتو باشم


و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم


عزيزم اين قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هديه اي است


از طرف من به تو!


از تمام دنيا تنها همين قلب کوچک را دارم ، همين و بس!


عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونکه تنها تو هستي که


معناي واقعي عشق را به من ابراز کردي و آموختي!


آموختي که عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!


عزيزم به جز تو کسي براي من دوست داشتني نيست و


به جز تو کسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست


هر جاي دنيا که هستي بدان که در اين دنياي بزرگ


کسي هست که عاشق و ديوانه تو مي باشد !


هر جاي دنيا که هستي بدان که من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و


در آغوش خود بفشارم!


عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،


پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يک سو ،


و من و تو نيز يک سوي ديگريم!


عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا


تو را عبادت ميکنم!


عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،


و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!


تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا که


مي نگرم تو را ميبينم .


دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،


آنقدر دوستت دارم که ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!


مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشکهاي تو!


با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم

 
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!


عزيزم دوستت دارم … چون که در ميان اينهمه عاشقان تو


توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درک کني زندگي ام را !


عزيزم دوستت دارم… چون که اين قلب کوچک و پر از عشق مرا


در قلبت طلسم کرده اي و نگذاشتي هيچ کس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !


اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،


با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم که


دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و


به من بنگرند و شرمنده شوند!



!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 12:19 | شنبه پانزدهم اسفند 1388 •

عشقم نوشته

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:15 | شنبه یکم اسفند 1388 •

مثل

تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی
ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی ، آبی وآرام وبی پایان
ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف
ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار
ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم
ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی به بال بی جان کبوتر ها
ومن هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قراری من
ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم
تو مثل لحظه ی هستی که باران تازه می گیرد
ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم
تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت
وبعد ازتو منم با غصه های قلب می سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده
وشاید یک مد کمرنگ ازشعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم
غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست
ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:14 | شنبه یکم اسفند 1388 •

اس ام اس

 

به دریا بزن قایقت می شوم حقیرم ولی لایقت می شوم من عاشق شدن را بلد نیستم تو یادم بده عاشقت می شوم

                                          ******************************************

دلم اعدامی عشق است به دار قلب خاموشت بدان تا لحظه مردن نخواهم کرد فراموشت

                                            ******************************************

نفس بده که برایت نفس نفس بزنم نفس بجز تو نخواهم برای کس بزنم  مرا اسیر خود  کرده ای دعایی کن که آخرین نفسم را در این قفس بزنم

                                             ****************************************

اگه باهات نیستم برات که هستم اگه چشات نیستم نگات که هستم اگه حرفات نیستم صدات که هستم اگه خودت نیستم فدات که هستم

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:55 | دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 •

آدمی

سپاس آنکه عشق  آفريد.
تا مردمان ، 
      چشـــــم گشـــــايند 
     بهشت را ،
             فــــــرا روي خــــود آرنــــد

          کــــــه شـــايستــه آدمي ست .
                       و او عــــــاشق ِ بيــــــدريغ عشـــــق .

                                           
* * *
                    من بخود باليدم از ياري که دوش

                     بر رواق ِ خاطـرم بنشسته دوش
!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:50 | دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 •

فـــــریاد من

لیلایم

 

فـــــریاد من

 

  غصـه هاي تـرا بر باد مي دهـد

 

 زيــبا بخنـد

 


 چشمــانم،

 


 درانتظار ِخنده هاي توأند .

 


اي کاش آيينه اي

 


بودم برابرِ تو.

 


بي هيچ منتي

 


مي ستودم چشمان ِ ترا .

 


 پـــرده هاي راز را

 


يکـسو فکنم

 

حتا اگردمي مانده باشد ! ؟

 

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:49 | دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 •

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

 

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:46 | دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 •

لحظه

هر شب٬


به سراغ دل تو می آیم

چون شمع چراغ دل تو

می آیم

من

٬ شعر تمام واژه های دردم

                       از خرمن باغ دل تو٬

می آیم


تونیستی

    که ببینی

              چگونه

                       عطر تو

                                   در عمق لحظه ها جاری است

            چگونه

                     عکس تو

                                 در برق شیشه ها پیداست

          چگونه

                    جای تو

                               در جان زندگی سبز است...

!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 17:44 | دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 •

ای همسر خوبو مهربونم

همسر عزیزم ای شریک غمهام
وقتیکه تو نیستی نمیدونی چه تنهام
همسر عزیزم ای بودو نبودم
من عاشقت هستم باهمه وجودم
منو تو زندگیرو به خوشبختی کشوندیم
این کشتی عشقو بساحلش رسوندیم
منو تو سختیها رو پشت سر گذاشتیم
منو تو زندگیرو ذره ذره ساختیم
ای همسر خوبو مهربونم
نیاد روزیکه من بیتو بمونم
از وقتیکه با تو عهد بستم
دستا تو گذشتی توی دستم
گفتم که همیشه باتو هستم
تا وقتی چشام تو رو میبینه
قلبم میگه که عاشق ترینه
روزگار فقط با تو شیرینه
این عشق منوتو پایانی نداره
زندگی بیتو سامانی نداره
این خونه قشنگه تا وقتی تو باشی
درد بیتو بودن درمانی نداره

به تو تقدیم می کنم ، هستی نا قابلمو
با تو تقسیم می کنم ، دار و ندار دلمو
!! نوشته شده توسط فرهاد برای لیلا | 13:42 | پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 •

RSS